منوی دسترسی
قسمت اول دیدگاه افلاطون | نوشته‌ی محمدرضا عزیزی

نگاهی شناختی بر اندیشه‌های برخی از فلاسفه در باب موسیقی (1)

نگاهی شناختی بر اندیشه‌های برخی از فلاسفه در باب موسیقی (1)

اساساً تحلیل چرایی و چیستی در هر زمینه‌ای می‌تواند افزایشِ سطح آگاهی و قدرت تحلیل در آن زمینه را به ارمغان می‌آورد. در طول تاریخ، اندیشمندان بسیاری به بحث از چیستی هنر و زیبایی پرداخته‌اند و در این میان بررسی دیدگاه‌های مختلف ایشان می‌تواند برای هنرمندان و پژوهشگرانِ این حوزه نیز کاربردی باشد. تولد زیباشناسی در هنر به معنای تفکر فلسفی با تولد کل فلسفۀ غرب همزمان است، از همانجا که افلاطون در اواسط قرن پنجم پیش از میلاد به طور اخص هنر زمانه خود درباب تقلید از طبیعت را به نقد کشید و ارسطو در نقش شاگرد و منتقد وی به لزوم تقلید از طبیعت در هنر صحه گذاشت. درمقابل نیز، گزینش نام زیباشناسی برای شاخۀ مستقلی از فلسفه به سال 1750 بازمی‌گردد که باومگارتن با تعریف امر محسوس کتابی با عنوان استاتیکا را منتشر کرد و پس از او نیز کانت، آن را به امر زیبا و هگل به فلسفه هنر تعمیم داد. با وجودی‌که فلاسفه و عرفای مسلمان در مشرق زمین مانند فارابی، ابن سینا، سهروردی، ملاصدرا و... به طور مشخص به حوزه زیباشناسی نپرداخته‌اند، ولی می‌توان در آثارشان به مفاهیمی نظیر حُسن، نیکویی و اخلاق اشاره کرد. با گذر از این مفاهیم، در این مقاله قصد داریم نگاه فلاسفۀ مختلف در باب هنر موسیقی را بررسی نموده و در پایان به جمع بندی مفاهیم زیبایی‌شناختی در موسیقی دستگاهی ایران بپردازیم.

نگاهی شناختی بر اندیشه‌های برخی از فلاسفه در باب موسیقی (1)
قسمت اول دیدگاه افلاطون | محمدرضا عزیزی

الف: دیدگاه‌های فلاسفه غرب در باب موسیقی


1) افلاطون، مدینه فاضله و موسیقی
از افلاطون به عنوان اولين فيلسوفی می‌توان ياد كرد كه در رابطه با موسيقی صحبت كرده است. افلاطون در «جمهوری» معتقد است، موسيقی به همراه حركات موزون مي‌تواند نقش مؤثري در آموزش و تربيت داشته باشد و هدف اين دو، رساندن بدن به تعادلی است كه می‌تواند كودك را در رشدش كمك كند. افلاطون از مصر به عنوان يک الگو از پياده‌ساز‌ی اين مدل نام برده است. كشوری كه از بيش از ۱۰هزار سال سنت‌هايی با تمزيج موسيقی و حركات موزون داشته است.
افلاطون در رساله خود مي‌نويسد: «به دليل اثرگذاري زياد و عميق موسيقي بر روح انسان است كه موسيقي بخش مهمي از آموزش و تربيت را شامل مي‌شود. به وسيله موسيقي است كه انسان از اوزان مدد گرفته و با ثبت آن روح خود را تغذيه مي‌كند. او همين طور اعتقاد دارد با عادت دادن روح به موسيقي، گونه‌اي از شناخت عيني و ازلي به آدمي تعلق مي‌گيرد كه وي را از بي‌ثباتي نجات مي‌دهد. افلاطون البته موسيقي را مشغوليت مهم ذهن انسان در نظر نمي‌گيرد.
در کتاب «جمهور»، افلاطون «آرمانشهر» را بنا کرده است. تمام سازوکارها و قوانین این شهر، در جمهور به صورت دیالیتیک آمده است. وی به دقّت ذکر کرده است که چطور می توان مکانیزم آرمانشهر را بر اساس عقلانیّت پایه گذاری کرد. به اندیشه وی تداوم مقررات در آرمانشهر در گرو تربیت صحیح است. این تربیت شامل تربیت روحی و جسمی است. تربیت جسمی با ورزش و تربیت روحی با ریاضیات، نجوم و موسیقی میسر می شود. مدینه فاضله افلاطون با شرایط ویژه و شکل خاص آن، در علوم انسانی و اجتماعی اهمیّت دارد. در این آرمانشهر همه پارامترها جایگاه سنجی شده است. یکی از این پارامترها موسیقی است. در بسیاری از تفاسیر که درباره مدینه فاضله آمده است به این پدیده توجه زیادی نشده است. برخی بر این اعتقادند که در آرمانشهر موسیقی ممنوع شده است.


افلاطون به معماری انسانی مدینه فاضله اهمیت می‌دهد و طبقات آن را با دقّت و مقررات مشخص منظّم کرده است. در این طبقه بندی «تربیت» جایگاه به خصوصی دارد. وی تربیت نفس انسانی را «نور در چشم نابینا» می‌داند. تربیت انسان را خروج از ظلمات و حرکت به سوی روشنایی می‌داند. هدف وی از تربیت هدایت نفس انسانی است.
از این دیدگاه تربیت به دو قسم دسته بندی می‌شود، «تربیت جسمی» و «تربیت روحی». برای تربیت جسمی ورزش را توصیه می کند. امّا تربیت روحی اهمیّت زیادی برای ساکنین آرمانشهر دارد. برای ساختن انسانی که بتواند به تکامل برسد. نیاز به شیوه دیگری است.


وی تاکید دارد انسانی که در جامعه سالم و آرمانشهر زندگی می‌کند باید تربیتی برنامه ریزی شده داشته باشد. این برنامه ریزی برای تک تک ساکنین آرمانشهر به اجرا گذاشته می‌شود. در غیراین صورت نمی‌توان گفت که تربیت افراد جامعه بی‌عیب و کامل خواهند بود. وی معتقد است که بشر ابعاد مختلف دارد و حرکت به صورت تک بعدی مفهوم ندارد. دو راه موسیقی و نجوم بدون ریاضیات نمی‌تواند موثر واقع شود. در نهایت وی این پرورش و تمرین را «تمرین جبن» می‌داند نه تمرین دلاوری و غلبه بر تشویش و ترس.


هر نوع موسیقی نباید در جامعه رایج باشد. موسیقی که روح را به تکامل می‌رساند خود باید تکامل یافته باشد. اهمیت موسیقی در مدینه فاضله وی روح پرور بودن، ایجاد توازن و هماهنگی آن است.

نگاهی شناختی بر اندیشه‌های برخی از فلاسفه در باب موسیقی (1)


به عقیده وی در گذشته، موسیقی «قانون» ( منظور از قانون آلت موسیقی است که به این نام معروف است) بوده است. به این مساله اشاره نیز می کند که موسیقی قانون نیاکان انسان است و می تواند شیطانی یا انسانی باشد. می‌تواند روح را به سوی نیکی و سعادت هدایت کند یا اینکه به سوی رذالت براند. در غالب کلان نیز می‌تواند جامعه را به سوی رشد تعالی دهد یا اینکه منحرف کند.
در «جمهور» نیز سازمان دادن به آرمانشهر را بسیار مهم می‌داند و درباره تعداد بیشماری از ساز و کارهای آن سخن می‌راند. در همین ساخت و ساز به ارکان مهم آرمان شهر یعنی «سربازان» می‌رسد. درباره سربازان عقیده دارد که باید با موسیقی روحشان را پرورش داد و از تربیت بدنی یا ورزش نباید غافل ماند. زیرا پرورش روح و جان سربازان از اهمیت فراوانی برخوردار است و توازن و هماهنگی را برای آنان در پی خواهد داشت. امّا هر موسیقی را مجاز نمی داند. آلات دمی« نی و فلوت» و «چنگ» دارای موازین و سیمهای مختلف هستند و به جای اینکه در روح تاثیر مثبت داشته باشند باعث عصبانیّت سربازان و جوانان می شوند. تنها آلاتی که دارای چهار سیم هستند از نظر وی مجاز شمرده می شود.
هر شعری را نیز نمی توان با موسیقی و آهنگ خواند و هر هنرمندی نیز نمی توان انتخاب کرد. هنرمندی را می‌توان یک هنرمند خوب دانست که با آوای طبیعت هم نوا شده باشد و توانسته باشد توازن مثبتی بین موسیقی و آوای طبیعت برقرار کند.
بنابراین در اندیشه وی سربازان و جوانان که جزء ارکان مهم جامعه هستند باید روحشان به وسیله موسیقی تعالی یابد و به کمال برسد. امّا هر نوع موسیقی نباید در جامعه رایج باشد. موسیقی که روح را به تکامل می‌رساند خود باید تکامل یافته باشد. اهمیت موسیقی در مدینه فاضله وی روح پرور بودن، ایجاد توازن و هماهنگی آن است. موسیقی باید تن و روح ارکان اصلی اجتماع را به تعالی برساند.
افلاطون مدینه فاضله ای را به تصویر می کشد که شاید نمی توان هیچ هنگام تحقّق آن را شاهد بود. امّا پدیده‌هایی که وی ساخته و برای آن علّت و معلول آورده و اندیشه های وی قابل تامل است. برخی به شدت وی را تخطئه می‌کنند و برخی وی را بی حد می‌ستایند. یک حقیقت پدیدار وجود دارد که وی تعمق بسیار داشته و این نشان دهنده اندیشه سیّال وی است. باید وی دانشمندی برتر از زمان خودش بود و پس از او پدیده ای چون او که اندیشه‌ای چنین سیال و خلّاق داشته باشد، کمتر دیده شده است.

در ادامه و در قسمت دوم به دومین فیلسوف بزرگ غرب خواهیم پرداخت، ارسطو حتي از استاد خود افلاطون نيز بيشتر دوستدار موسيقی بود و حتی فراگيری آن را الزامی می‌شمرد. مهم‌ترين نكته در برداشت ارسطو نسبت به موسيقی، تفکیک آثار موسيقيايی توسط اوست...

نظرات

 
 
Captcha  
بازگشت به بالا